الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

120

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

اسحاق و موسى و اسماعيل فرزندان طلحة بن عبيد الله و منذر بن زبير و عمارة بن عقبه و عبد الرحمن بن هبار و عمر بن سعد و وائل بن حجر حضرمى و ضرار بن هبيرة و شدّاد بن منذر معروف به ابن بزيعه و حجار بن ابجر عجلى و عمرو بن حجّاج و لبيد بن عطارد و محمد بن عطارد و محمد بن عمير بن عطارد و اسماء بن خارجه و شمر بن ذى الجوشن و زجر بن قيس جعفى و شبث بن ربعى و سماك بن مخرمه اسدى - صاحب مسجد سماك و اين مسجد از آن چهار مسجد است كه به شكرانهء قتل حسين عليه السّلام در كوفه ساخته شد - و دو تن را هم در ميان گواهان نوشتند اما آنها انكار كردند شريح بن حارث قاضى و شريح بن هانى . ( 1 ) شريح بن حارث گفت : مرا از حال حجر پرسيدند گفتم : او هميشه روزه دارد و شبها به عبادت ايستاده است . و شريح بن هانى گفت : از من نپرسيده شهادت مرا نوشتند وقتى خبر به من رسيد تكذيب آن كردم آنگاه زياد اين شهادت‌نامه را به كثير بن شهاب و وائل بن حجر سپرد و آنها را با حجر بن عدى و ياران وى فرستاد و فرمود آنها را بيرون برند پس شبانه بيرون رفتند و چهارده مرد بودند و پاسبانان همراه ايشان روانه كرد تا چون به قبرستان عزرم كه مكانى است در كوفه رسيدند قبيصة بن ضبيعه عبسى يكى از اصحاب حجر كه با اسيران بود چشمش به سراى خود افتاد ناگهان ديد دخترانش از بالاى بام مىنگرند با وائل و كثير گفت : مرا نزديك سراى بريد تا وصيّتى كنم . ( 2 ) او را نزديك بردند و چون به دختران خود نزديك شد آنها بگريستند ساعتى خاموش بود آنگاه گفت : ساكت باشيد ساكت شدند گفت : از خداى بترسيد و شكيبايى كنيد كه من از پروردگار خود در اين راه اميد خير دارم يكى از دو چيز نيكو يا كشته مىشوم كه بهترين سعادت است و يا به سلامت نزد شما آيم و آن كس كه روزى شما مىداد و مؤونت شما را كفايت مىكرد خداست تبارك و تعالى و او زنده است كه هرگز نميرد و اميدوارم شما را ضايع نگذارد و مرا براى شما نگاهدارد . پس بازگشت و قوم او دعا مىكردند كه خدا او را به سلامت دارد و رفتند تا مرج عذرا چند ميلى دمشق و در آنجا بازداشتندشان و معاويه سوى وائل و كثير فرستاد و آن دو را به دمشق آورد و نامهء آنها بگشود و بر اهل شام قرائت كرد : ( 3 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم سوى معاوية بن ابى سفيان امير المؤمنين از زياد بن ابى سفيان امّا بعد خداوند نعمت را بر امير المؤمنين تمام كرد و دشمن وى را به دست او سپرد و زحمت اهل بغى را كفايت كرد اين گمراه كنندگان شيعيان ابى تراب و ناسزاگويندگان كه از آنهاست حجر بن عدى امير المؤمنين را خلع كردند و از جماعت مسلمانان جدا گشتند و جنگى بر پاى